|
بــه --/--کــوچــه بــاغ تــنهــایــیــم--/-- خــوش اومــدے
|
||
|
التماست نمي كنم! تنها مي نويسم:بيا بيا و امشب را بي گريه كنارم باش مگر چه مي شود... ها؟ ::روزت مبارك هرچند لايق تمام مهربونيات نيستم اينجا ميگم ك دوست دارم مادر ::امروز مادرم يه خاطر از بچگيم گفت مربوط میشد به روز مادر كه منو داداشمو پسرعممو واسه مادربزرگمون هديه روز مادر گرفتيم(كبريت،مگس كش، جا صابوني) ::چه هفته پركاري داشتم نمايشگاه كتاب،آزمون ارشد كه بعد 2سال دوباره دانشگامونو ديدم واي چه دوراني بود حيف حيف حيف
خود را می شکستم.... . . . اما می دانستم از کاسه ی شکسته آب نخواهی خورد... گاهی وقتا دلم تنگ میشه اما خیلی زود مغزم بهش میگه ک تنگ نشو چون بیچاره دلم
باید بدجنس باشی..!! تا عاشقت باشن......!! باید خیانت كنی.........!! .......... تا دیوونه ات باشن...!! باید دروغ بگی...............!!........تا همیشه تو فكرت باشن...!! باید هی رنگ عوض كنی......!!..............تا دوسِت داشته باشن...!! اگه ساده ای ...!!...اگه باوفایی...!!....اگه یك رنگی...!!.........همیشه تنهایی
قبل سربازي تو همه ي رابطه هام فقط اين چندتا چيز موج ميزد صداقت سادگي يه رنگي و احتمالا يه حرفي هميشه پشت سرم بوده پسره در فراسوي مرزهايِ تن ام
در آن دور دستِ بعيد كه رسالت اندام ها پايان مي پذيرد و شعله و شورِ تپش ها و خواهش ها به تمامي فرو مي نشيند و هر معنا قالبِ لفظ را وا مي گذارد چنان روحي كه جسد را در پايانِ سفر، تابه هجوم كركس هايِ پايان اش وانهد..... در فراسوهايِ عشق
در فراسوهايِ پرده و رنگ. در فراسوهايِ پيكرهايِ مان با من وعده يِ ديداري بده. احمد شاملو
+...اينم پست آخر سال 90 سالي كه هرروزش از خدا دور دور دور شدم و تو امتحانشم بد وا دادم... +...چرا ميترسم وقتي كه همه چي خوبه خوبه خوووووووووبه(25band)نكنه يه اتفاق بد بعدش بيفته؟؟؟ +...عيد همه تون مبارك سعي ميكنم بيام وتبريك بگم ولي احتمال زياد نباشم چون روزاي اولش مسافرتم بعدشم تا بعد 13 پادگان خانه دوست... دعا كرديم كه بماني بياي كنار پنجره ، باراني ببارد ولي دريغ كه رفتن راز غريب اين زندگيست
رفتي .... پيش از آنكه باران ببارد آينه ها دچار فراموشي اند و نام ورد زبانِ كوچه خاموشي امشب تكليف پنجره بي چشمهاي بازِ
حرفی ندارم بگم ... گوش كن، جاده صدا ميزند از دور قدمهاي تو را. چشم تو زينت تاريكي نيست. پلكها را بتكان، كفش به پا كن و بيا. و بيا تا جايي ، كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد و زمان روي كلوخي بنشيند با تو و مزامير شب، اندام تو را، مثل يك قطعه آواز به خود جذب كنند. . . . پارسايي است در آنجا كه تو را خواهد گفت: بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از حادثه عشق تر است. سهراب سپهری همون رمز قبلی
::حــيــاط خــلــو تــ بــاغ:: مرا هيچ چيز عذاب نميدهد، مگر همان "ن" كه در ابتداي بودنت نشسته است...
::گذشته مثه يه سايه دنبال ادمي برخي بي فكري ها باعث ميشه امروز بخاطر ديروزت تو عذاب و استرس باشي فقط ميتونم از خدا بخوام كه قبل رسوا شدنم تموم كن اين ::حــيــاط خــلــو تــ بــاغ:: هرگز ناتوان نبودم جز در برابر كسي كه پرسيد تو كيستي؟ اره خب شایدحق با توٍ باشه ما فقط دوست نتي هستيم... :.چي ميشد خدا؟ يهو ميگفتی كات محمدرضا داري بد بازي ميكني برگرد 15 سالگي از نو میخوام فیلمتو بگیرم :.بازم مشكل پارسال اين زخم كي تموم ميشه :.چرا فقط در مقابل :.حرف اخر كاش هيچوقت براي من بزرگ كه ميشوي غصه هايت زودتر از خودت قد مي كشن غافل ازآنكه خنده هاي كودكيت در آلبوم عكس هايت جا مانده است... :اينجا تنها جايي ك مياي پس ديگه واسه خودم ني كه مينويسم مينويسم ::ميخوام فراموشت كنم لحظه اي به جمله اول ميرسم لحظه اي به دوم هنوز نتونستم پايبند يكيش شم
چشم هايت را قرض مي دهي تا صبح؟ شب ها اتاقم ماه ندارد ::و روز ها هم آفتاب... ::چرا به سد محكم ميخورم كم ميارم ::چرا ميگي باي نميتونم بگم باي؟ ::و چرا...؟ ::جات داره كم كم پر میشه با
::بیـ ـا جایـ ـمانــ رابا هــ ـمــ عــ ـوض کنـ ـیمــ
بـبـيــنـــ ... آرامـَمـْـ ... آرامــْ تــر از نـبـضـــِ يــكـــ مــرده...
+اوايل سـربازي هر جوري بود از پادگان در ميرفتم ولي حالا واسه فرار از دنياي بيرون به اونجا پناه ميبرم +پارسال تو چنين روزايي تصميم گرفتم وبــي درست كنم واسه گفتن حرف دلام وعقايدم بازم نتونستم به اوني كه ميخوام برسم +ن باعث همه اينها تو نيستي اما ميتونستي با بودنت همه اينها رو از بين ببري . |
||